|
دل نوشته | ||
|
دستم به آرزوهایم نمی رسد آرزوهایم بسیار دورند...ولی درخت سبز صبرم می گوید: امیدی هست...خدایی هست... این بار برای رسیدن به آرزوهایم یک صندلی زیر پایم می گذارم شاید این بار دستم به آرزوهایم برسد... [ 90/11/21 ] [ 12:7 ] [ ترنم ]
پشت چراغ قرمز٬
پسرکی با چشمانی معصوم و دستانی کوچک گفت: "چسب زخم نمی خواهید؟ آهی کشیدم و با خود گفتم: "تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم٬ "حسین پناهی" [ 90/10/16 ] [ 16:37 ] [ ترنم ]
چمدان دلتنگی ام با کلید نگاه سرد تو باز شد... روزای خط خطی شبهای خط خطی دلت رو به چی خوش کرده ای؟ ورای این دقایق ماتم زا همراهی نیست یاری نیست.. بیا سر بر گریبان باد بگذار و برو دور شو از این بغض از این دریای اشک... گیج گیجت می کند تپش ثانیه ها بر دیواره ی هستی ات اشک امانم نمیدهد.... مرا دور نکن از این هیاهو بگذار بمانم در این هاله ابهام بگذار بمیرم پشت پنجره اندوه ، درد و ماتم بگذار بروم همان جایی که شبیه هیچ کجای این جهان نیست.. [ 90/07/02 ] [ 12:43 ] [ ترنم ]
" هوای دلم " هوای حوصله ام طوفانی است لبانم ، کویری را ماند که قطره ابی یافت نشود در ان غیر از سراب چشمانم ، زمینی را ماند در درون پر تلاطم ، بیرون سکوت زبانم ، دریایی را ماند تشنه از یک جرعه اب شیرین از پس این همه شوری هوای دلم ابری است دلم ، مرغ مهاجری بی حوصله و غمگین از تنهایی هجرت پری نیست برای پرواز هرچند کوتاه هوای دیده ام بارانی است چشمانم ، خیس از ریختن مدام اشک شبانه در تاریکی مطلق چشمانم ، پر درد از دیدن رنج و ازار رهگذران بر پیکر بی جانم چشمانم ، خیره بر پیکر خمیده و رنجور سالیان پر درد وعذاب هوای دلم طوفانی است هوای دلم طوفانی است ....!!!! [ 90/06/16 ] [ 1:52 ] [ ترنم ]
هر روزم با تو شروع می شود
[ 90/06/01 ] [ 12:35 ] [ ترنم ]
خدایا دلم هوای دیروز را کرده. هوای روزهای کودکی را.
[ 90/05/25 ] [ 2:11 ] [ ترنم ]
من نه عاشق بودم
[ 90/05/18 ] [ 16:4 ] [ ترنم ]
ماه رمضان وطنین جاودانه ربنای استاد همیشه نوستالژیک بوده است امروز که چند روزی است از ماه رمضان میگذرد نتوانستم باخودم کناربیایم که مطلبی درمورد عدم پخش ربنای استاد از تلویزیون ننویسم اگر واقعا خاطره ها واحساس را از کسی بگیرند برای فلش بک زدن به ایام گذشته به چه چیزهایی میتواند فکرکند؟ این خاطرات هستند که در ذهن ما میمانند،درست مثل خاطره های ماه رمضان وصدای استاد شجریان که باربنایش نه تنها صمیمیت سفره افطارمان را بیشتر میکرد بلکه مارا به خدا نزدیک تر میکرد ازنوع واقعیش آن جایی که بااستاد همخوان میشدیم وخدای خود را ازته دل صدا میکردیم به راستی در این دوسال که صدای عارفانه استاد قبل از اذان پخش نمیشود چه حسی داریم؟ اگر صدای چوب خشک از صدای استاد بهتر است واگر مردم استاد رااز دل خود بیرون رانده اند وبرایشان فرقی نمیکند ربنای استاد راقبل از افطار بشنوند پس دیگر چه لزومی دارد همان دعای ربنا را با همان موسیقی ودر همان دستگاهی که استاد شجریان میخواند اکنون نوجوانی میخواند تا بلکه به زور هم که شده جای خالی ربنای استاد را برای مردم پرکند به راستی این نشانه چیست نشانه جهل نیست؟ نشانه نادانی نیست؟ وآیا مسئولان صدا وسیما خود نمیدانندکه صدای مانای استاد از دل مردم زدودنی نیست؟ وبه راستی هدف از پخش همان ربنا در همان دستگاه که استاد میخواند چیست؟ آیا میخواهتد جایگزینی برای ربنای استاد پیدا بکنند؟ مگر میشود؟ تلاش بیهوده ایست! [ 90/05/18 ] [ 15:44 ] [ ترنم ]
هوالرئوف
![]() ساقی ازلی و ابدی همه را به مستی دعوت نموده است فرقی نیست
میان گنهکار و زاهد و پارسا و ...همه دعوتیم به این میهمانی .
درهای هفت آسمانش باز است بسوی میخواره های زمینی .
حضرت حق :
لذت مستی و شراب ناب بخشش را بر همه ارزانی داشته است .
گاهی اوقات فکر میکنم آزاد آزادم اما لحظه به لحظه زندگی به من
می آموزد بنده ای بیش نیستم حال سزاوار است بنده از مولایش
دور افتد و قصد جلب رضایتش نکند ؟؟؟
به قول شیخ بهاری باید بدانیم بنده ایم یا آزاد و بعد از آن که فهمیدی
هر چه باید انجام ده .
این روزها دست نوازش خدا همه جا لمس میشود خدا ناز بنده هایش
را بیشتر میخرد .
وای چه لذتی داره گنهکار باشی و باز هم بدانی او نوازشت میکند ...
آن مالک مطلق مهربانی ها قطعا فراتر از آنچه ما میدانیم و میخواهیم
بخشنده است و رئوف .
بساط عیش و نوش را با جام های مملو از سراب معرفت الهی در
سحرگاهان به سلامتی همه انسانیت بنوشید و مستی و دلداده گیتان را به
افطار عشق متصل کنید و بر سر خمخانه فطر یادی هم از این مستان
مستی ندیده کنید .
بارالها مددم کن که در این ماه سراسر رحمت رزقمان شود ذبح این دل بیمار
برایت.
کمان ابرو قمر گشته نمایان
رسیده ماه مستی و عرفان
سحرگاهان شده میثاق یاران
که شد مستی رزق میگساران
به یاد تو به نام تو ای مولا
در این وادی گام برداریم خرامان
اذان مغربش مستی مضاعف
که شیرینی به افطارش شد سامان [ 90/05/12 ] [ 13:52 ] [ ترنم ]
احساس سوختن به تماشا نمی شود نمی دانم چه بگویم نمی دانم چه بنویسم که شرح واقعه ی سوختنم و خواستنم را تجلی لذت داشتنت بنامم و حرارت سوزان عشقت را نسیم دلنواز بهشتیت نفسم... سوختن در آتش حُرم تو اشتیاق نفسهای گاه گاه من است بی صبرانه عاشقانه بی بهانه سوختن در وصال تو ام آرزوست بیش از اینم احساس در واژه نمی گنجد.... [ 90/05/08 ] [ 23:34 ] [ ترنم ]
|
||
| [ طراحی : Weblog Themes By : iran skin] | ||